آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

نگاه ۶۰

رادیو و تلویزیون


زیر هجده سال ممنوع! | قسمت دوم


هما سرشارمتولد ۱۳۲۵ در شیراز است که در سال ۱۳۵۷ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد. او فارغ التحصیل رشته ادبیات فرانسه در مقطع کارشناسی از دانشگاه تهران و کارشناس ارشد رشته مدیریت ارتباطات از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی یو.سی.آی است. وی نویسنده و روزنامه نگار ایرانی، یهودی است که دو کتاب “خاطرات شعبان جعفری” و “تاریخ یهودیان ایران” را نوشته است. پیش از اجرای نمایش “عارف‌نامه” هما سرشار با پیشگفتاری به معرفی ابعاد گوناگون اجرای عارف‌نامه توسط مشکین قلم پرداخت. متن این گفتار یکی از نوشته‌های دقیق و کامل در معرفی این اثر ایرج میرزاست. بخش پیشین گزارش عارفنامه مورد توجه مخاطبان حلزون قرار گرفت، امیدواریم بخش دوم آن را نیز به خوبی بخوانید…. حلزون

 

 

گفتار هما سرشار درباره عارفنامه ایرج میرزا

خانمها! آقایان!
در نمایشی که امشب به تماشایش آمده‌اید، با دو چهرهٔ قَدَر ادبیات دوران مشروطهٔ ایران روبه‌رو هستید، با یک اثر یگانه مواجه هستید که قریب یک قرن پیش به‌محض انتشار هنگامه‌ای در محیط ادبی تهران برپا کرد، با زبانی رودررویید که می‌تواند شما را ـ در پایگاه تماشاگر ـ‌ در یک محیط عمومیِ مختلط ـ دستپاچه یا نگران کند و همچنین با کارگردانی روبرو هستید که با درهم آمیختن همهٔ این ویژگیها،‌ همراه با یک هنجارشکنی بدون پیشینه، بی‌پرواتر از ایرج و شیردل‌تر از عارف رخ می‌نماید.
نخستین چهره ایرج‌میرزاست: شاعر و طنزپردازی که به موازات انقلاب مشروطه، انقلابی در سرودن به‌وجود آورد. دربارهٔ او گفته‌اند: اگر نیما فرم شعر فارسی را دگرگون کرد، ایرج پیش از او محتوا را تغییر داد. ایرج یك اشراف‌زادهٔ منتقد روابط اجتماعی ‌است که زبان خود را به زبان کوچه و بازار نزدیک کرده است. واژگانی که در ادبیات رسمی مهر باطل خورده‌اند، در سروده‌های ایرج رخصت حضور می‌یابند، تا آنجا که دیگر در نوشتن نیازی به نقطه‌چین ندارد. حتی واژه‌های ـ به باور عام ـ مستهجن نیز بی‌هیچ ملاحظه‌کاری همانگونه که هستند در شعر او به کار گرفته می‌شوند. ویژگی‌های شعر ایرج‌میرزا طبع روان و بیان دیدگاهی نو در شرایط آن روزگار، همراه با زبان طنز است. ‬ایرج را شیرین‌سخن‌‌ترین، گشاده‌زبان‌ترین شاعر روزگار و گشاده‌دست‌ترین میزبان و معاشر خوانده‌ا‌ند.
‫ایرج زبانی پخته دارد، همسان اندیشه‌اش. انقلاب مشروطه زمانی رخ می‌دهد كه او در آستانه ۳۴ سالگی است، از سفر فرنگ برگشته، پیشرفت كشورهای غربی را دیده، با نگاه به زندگی مردم آن دیار روش روشنفکری پیش گرفته و خواهان پیشرفت ایران است. آشنایی با زبان و ادبیات فرانسه، ایرج را مردی آزاداندیش و ترقی‌خواه بار آورده است. از جمله باورهای ایرج میرزا ـ که غالباً در اشعارش آشکار است ـ ناخوشایند بودن بسیاری از آداب و رسوم سنتی، فرهنگی ایرانیان است که با شجاعت و صراحت در مذمت آنها شعر می‌گوید و انتقاد می‌کند. ‌ویژگی‌هایی چون تعارف‌های بیهوده، ‌دروغ، ریا، نفاق و دورویی که همسانی این مضامین با خواسته‌ها و آرزوهای عموم باعث می‌شود اشعار ایرج‌میرزا با سرعتی بی‌نظیر برسر زبان مردم عادی افتد. علاوه بر این، شجاعت اخلاقی ایرج موجب می‌شود كه تقیه و دورویی را در ابراز باورهای خود به یك سو نهد و آنچه را نامناسب می‌بیند به مردم یادآوری و گوشزد كند، چرا که ایراد‌ و نقص‌هایی كه مایه بدبختی مردم ایران است را، به درستی
می‌شناسد.
‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

 

‫از سوی دیگر تشویق مردم به وطن‌پرستی،‬‬ ‫انتقاد از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور‬‬، ‫خرده‌‌گیری از حجاب، ‫تشویق جوانان به آموختن دانش و توجه به آموزش‌و‌پرورش کودکان که از مضامین غالب دیوان اوست، از او شاعری جدی می‌سازد. ایرج‌میرزایی که اشعار فراوانی برای کودکان سروده، همچون آموزگاری مجرب و دانا با زبانی ساده و بی‌پیرایه به آنان درس زندگی و آداب معاشرت می‌دهد. این هم یکی از عجایب زندگی اوست: شاعری که به هزل‌پردازی و شاهد‌بازی شهره است، خالق بهترین اشعار مادرانهٔ ادبیات ماست همراه با ستایشِ مادر و حق‌شناسی از او. نمونه‌هایش برای همگان بسیار آشناست: ‬‬‬‬‬‬‬‬‬شعر « قلب مادر» (داد معشوقه به عاشق پیغام)‌، شعر « پسر بی‌هنر» (داشت عباسقلی‌‌خان پسری)‌، شعر « مادر» ( گویند مرا چو زاد مادر) و چندین شعر دیگر.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
‫ایرج‌میرزا از همان نخستین سالهای انقلاب مشروطه، جزو پیشروان ادبی كشور محسوب می‌شود؛ منورالفکری متعهد كه به مردم و وطن خویش علاقه دارد و همدوش دوستان اهل قلم خود عارف، عشقی، فرخی، بهار و دهخدا به روشنگری شهروندانی می‌پر‌دازد كه هنوز از خواب‌آلودگی سده‌ها بیدار نشده‌اند و باری از میراث دوران پیشین همچنان بر دوش‌شان سنگینی می‌کند.‬‬‬‬
ولی ایرج ـ به دلیل صراحت لهجه ـ از خود یكی از مهجورترین و همزمان محبوب‌ترین چهرهٔ منورالفکرهای آن دوران را می‌سازد. روشنفكری دگراندیش كه با بیانی ساده، بینشی عمیق و صریح، زبانی برنده و بی‌پرده و اندیشه‌ای گسترده سرآمد دوران خود می‌شود و با تصویرهایی كه از عصر خویش ارائه می‌دهد ـ‌در حالی که مصلح اجتماعی نیست ـ به جامعهٔ سیاهش نگاهی ژرف می‌افکند و با تصویرسازی عریان از واقعیت‌‌‌های موجود، به قضاوتی عادلانه‌ می‌نشیند.

 

 

 


دومین چهره عارف است: عارف ترانه‌سُرا (در اصطلاح آن دوران تصنیف‌ساز)، آهنگ‌ساز، نوازندهٔ تار،‌ آوازخوان و شاعری دل‌سوخته‌ از طبقهٔ محروم اجتماع است با آرزوی بهبود اوضاع وطن و مخالف و دشمن آشکار همۀ ستمگران و در رأس آنها خاندان قاجار. به همین سبب، اشعار و ترانه‌های میهنی و انقلابی او شور و شوقی در میان مردم می‌‌افکند که بی‌شک در دوران خود و حتی هم‌ا کنون نیز کم‌نظیر است. عارف در نوجوانی به تهران می‌آید و چون صدایی خوش دارد با شاهزادگان قاجار آشنا می‌شود. هنگامی‌که مظفرالدین‌شاه می‌خواهد او را در ردیف فراش خلوت‌های خویش در آوَرَد، عارف سر باز می‌زند و به قزوین شهر خود بازمی‌گردد. عارف در ۱۷سالگی عاشق دختری به نام خانم‌بالا‌ می‌شود و با او پنهانی ازدواج می‌کند. شوربختانه،‌ فشار خانوادهٔ دختر ـ که عارف را هم‌طبقهٔ خود نمی‌دانند ـ باعث می‌شود که عارف خانم‌بالا را طلاق دهد و دیگر تا آخر عمر ازدواج نکند. دکتر جلال متینی می‌نویسد:‌ « عارف مردی بود انقلابی و مانند عشقی ذوق زده تحولات ناشی از جنبش مشروطیت. عارف شاعری بی‌پشت و پناه،‌ وطن پرست و شجاع بود که نه مال و منالی داشت و نه مقامی. در سال ۱۲۸۲ در آغاز ۲۳ سالگی عارف که زمزمه مشروطیت بلند می‌شود، عارف نیز با غزل‌های خود به پیروزی مشروطه یاری می‌رساند.»
عارف قزوینی را مردم بسیار دوست می‌داشتند و برای حضور در کنسرت‌هایش بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند. دوستدارانش وی را نخست برای ترانه‌هایش، سپس برای آهنگ‌هایش، بعد برای نوازندگی‌اش و دست آخر برای صدایش می‌خواستند. صدایی پردرد و کم‌بُرد که به زیبایی روی ترانه‌هایش می‌نشست، هرچند بزرگترین خوانندگان صدسال اخیر با استادی تمام ترانه‌های او را بازخوانی کرده‌اند، ‌ولی باور همگان بر آن است که خود عارف چیز دیگری بود.
سعید نفیسی ـ‌ دوست مشترک عارف و ایرج‌میرزا ـ‌ در بخشی از خاطرات خود می‌گوید: « عارف در برخورد اول همیشه بسیار ساكت بود، اما چون با كسی اُنس می‌گرفت دردهای فراوان دل رنجور خویش را بیرون می‌ریخت. چنین كسی قهرا باید ترشروی، بدخوی، بدبین و زودرنج باشد. یگانه راهی كه برای معاش داشت روضه‌خوانی بود، اما روشن است آزادمردی چون عارف ـ كه به هیچ قیدی نمی‌توانست خود را پایبند كند ـ در چنین پایگاهی چه آزرده‌دل و بی‌تاب می‌توانست باشد. روضه‌خوانی برای كسی خوب است كه اهل کاسبی باشد ولی میان كاسبی و آزادگی فرسنگ‌ها راه است. آزاده‌ای به نام عارف چگونه می‌توانست به پسند مردم سخن بگوید و از نادانی مردم بهره‌مند شود؟»
عارف جوان ـ ‌پس از مرگ پدر ملا هادیِ وکیل ـ که مشوق او به عبا و عمامه و نوحه‌سُرایی و روزه‌خوانی بود ـ عمامه از سر برمی‌دارد و ترک روضه‌خوانی می‌کند. عارف در پایان عمر با فقری جانکاه دست به گریبان می‌شود و تنها تنی چند از دوستانش به او یاری می‌رسانند، ولی این کار روح حساس شاعر را بشدت آزرده می‌کند. در اتاقی كه سپهدار یكی از دوستانش به وی داده بود، با خدمتكار و سگی به نام ژیان به‌سادگی زندگی می‌كرد. لاغر و نحیف بود و با صورتی كه نشان از رنج بسیار داشت روزگار می‌گذراند. تنها وسیله معاشش دو سه كنسرتی بود كه در سال می‌گذاشت. موسیقی‌دانهایی كه در كنسرتها همراهی‌اش می‌کردند، سهمی از عایدات آن برنمی‌داشتند، چون فخرشان این بود كه در کنار چنین مرد بزرگی روی صحنه گراند هتل بروند تا تصنیف‌های تازه او را بنوازند. شاید بتوان گفت که هیچ ترانه‌سُرایی به اندازه عارف در دل مردم راه نیافت. گویی روح مردم ایران كاملا در دستش بود و شاید اندكی از روح مردم را خود او می‌ساخت، با ترانه‌هایی چون: « هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد/ از خون جوانان وطن لاله دمیده»، « دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی، الهی تو گواهی، تو پناهی» (که برای خانم‌بالا سرود)، « دل هوس سبزه و صحرا ندارد»، « گریه را به مستی بهانه کردم»، « شانه بر سر زلف پریشان زده‌ای به به به»، « گریه کن» و تصنیف‌های بسیار دیگر.
عارفنامه:
مثنوی عارفنامه مشهورترین اثر ایرج‌میرزا و پرخواهان‌ترین آن‌ها که شامل ۵۱۵ بیت است و یکی از منظومه‌های خواندنی ادبیات فارسی پس از مشروطه است. عارفنامه جنگ تمام عیاری است با خرافات و باورهای دینی و مذهبی. هر چند در هجو عارف قزوینی سروده شده است ولی شاعر در ضمن آن، با نگاهی تند و انتقادی به بیان مسائل سیاسی و اجتماعی می‌پردازد و در لابلای این شکوه پرخاشگرانه، ملت و دولت و وزیر و آخوند و مفتی و ملا و حتی خدا را نیز زیر تازیانه طنز گزنده خود می‌گیرد.‬ نکوهش حجاب، مخالفت با خانه‌نشینی زنان، انتقاد از مردان و فضای سیاسی کشور و اعتراض به رواج بچه‌بازی از موضوع‌های دیگر این اثر است که با بیانی طنزآمیز و هزل‌گونه مطرح شده‌اند.
عارفنامه به‌رغم محبوبیت و شهرت، مورد انتقاد و مخالف‌های فراوان نیز قرار گرفته است. انگیزهٔ برخی از مخالفت‌ها دفاع از عارف قزوینی است،‌ برخی دیگر دفاع از حجاب و بعضی نیز انتقاد از بی‌پروایی کلمات به‌کار گرفته شده.
در مورد انگیزه سرودن عارفنامه چندین روایت هست. می‌گویند ایرج انتظار داشته که عارف هنگام ورود به مشهد به منزل او برود و مهمانش شود. نه تنها این اتفاق نمی‌افتد بلکه هنگام ورود ایرج، عارف که مشغول نظارت بر نصب دکورهای کنسرت بود، اعتنای چندانی به او نمی‌کند. همچنین گفته می‌شود عارف قزوینی در باغ ملی مشهد شعری می‌خواند که با این بیت ختم می‌شود: « چو جغد بر سر ویرانه‌های شاه‌عباس / ‫نشست عارف و لعنت به روح خاقان کرد.» از آنجا که ایرج خود را از نوادگان فتحعلی‌شاه (معروف به خاقان) می‌دانست کمر به دشمنی با عارف بست و دست به‌کار عارفنامه شد که بازتاب دلگیری او از دوست قدیم و ندیمش است. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در عارفنامه، ‌ایرج از عارف گله می‌کند و نیش‌های بسیار تندی به او می‌زند. سعید نفیسی در جای دیگری می‌نویسد: « نخست عارف چندان از آن اشعار دلگیر نشد، اما كم كم مبالغهٔ هواخواهان تحریكش كرد و او كه همیشه دنبال بهانه‌ای برای افزودن به بدبینی خود بود، سخت رنجید. در نتیجه بین طرفداران عارف و هواخواهان ایرج دو دستگی پیش آمد و جدال در گرفت. ولی طبع ایرج به مراتب روان‌تر از عارف بود و زبردستی و آزمودگیِ ایرج گیر و داد را به نفع او تمام كرد. در نتیجه ایرج که تا آن زمان ناشناس بود ناگهان به اوج شهرت رسید و نامش بر سر زبان مردم عادی افتاد، طوری که نسخه‌هایی از اشعارش که جایی چاپ نمی‌شد، دست به دست می‌گشت یا حتی روی كاغذ پاره‌هایی در سراسر كشور توزیع می‌گردید. انتشار عارفنامه جراحتِ دل عارف را سوزنده‌تر كرد و پس از آن هرگز از این ضربهٔ ایرج قد علم و کمر راست نکرد، پریشانی روانی گرفت، به همدان رفت و در همانجا مرد.»

 

 


زبان عارف‌نامه: ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
‫از دید مخالفان، خارج شدن از دایره قیود و سنن اخلاقی و اجتماعی گناه ایرج‌میرزاست. ولی موافقان او از زبان ساده و روزنامه‌ای ایرج در آن زمان سخن می‌رانند و این ویژگی را جزو صناعات زیبای ادبی شعر وی می‌دانند، دلیل نوشتن و سرودن به این روانی را در حوزهٔ جامعه‌شناسی و روانشناسی ادبیات مورد تحلیل قرار می‌دهند و ‫لاجرم زبان عامیانهٔ ایرج را نشان توجه او به مخاطب و شیوه انتقال پیام روشنگرانه‌اش می‌شناسند و از مولانا مثال می‌آورند که: ‫« چون كه با كودك سر و كارت فتاد / پس زبان كودكی باید گشاد‬‬‬‬.‬‬‬»‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
به گفتهٔ دکتر احمد کریمی‌حکاک: « زبان عارفنامه دریده،‌ پاچه ورمالیده و ‌تکان‌دهنده است، چون آنچه ایرج می‌گوید بطور سنتی برای خواندن در نشست‌‌های مردانه یا خلوت و خفای زن و شوهر مناسب شمرده می‌شود، نه برای جمع مختلط. ولی ترفند ایرج ایجاد شوک است و آنرا به گونه‌ای بکار می‌برد که خواننده را بیدار کند و معضلات اجتماعی را چون سیلیِ محکمی سخت به گوشش بزند. عده‌ای این کار ایرج را دوست دارند، عده‌ای دیگر طاقت شنیدنش را ندارند.» دکتر کریمی‌حکاک در نگرش به زبان عارفنامه به یک وجه مهم ادبی هم اشاره می‌کند: فرق بین طنز، ‌هجو و هزل.
طنز: اجتماعی است و آموزنده، هجو: شخصی است و به قصد توهین به طرف سروده می‌شود و هزل: بذله‌گویی و شوخ و شنگیِ بی‌هدف است. طنز در پایگاه ویژه‌اش نسبت به هزل و هجو گستردگی بیشتری دارد و طنزنویس فراتر از یك هزل‌گوی به جهانی كه در آن زندگی می‌كند، می‌اندیشد. ‫با توجه به این تقسیم‌بندی، کریمی‌حکاک ایرج را یک طنزآور می‌نامد. واقعیت اینجاست كه طنز چون دایه‌ای مهربان هزل و هجو را در دامان خویش پرورش می‌دهد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
از دید نادر ‬نادرپو ، شعر ایرج ساده است، فارغ از محتوا و مضامینش که ساده نیست. نادرپور می‌گوید:‌ « ایرج حساسیتی شاعرانه دارد و بیانی روان. طنزپردازیِ ایرج با دیگر شاعران فرق می‌کند. به‌عنوان نمونه عبید زاکانی طنزپردازی بود که به شاعری دست یازید، اما ایرج شاعری بود که در سخنان خود از طنز یاری جست.»
‫شفیعی کدكنی بر این باور است که ایرج در همهٔ زمینه‌های شعری كه در آن به طبع‌آزمایی پرداخته، موفق بوده است. به باور کدکنی مثنوی عارفنامه سر تا پا شعر است و بخش‌های جدی بسیار زیبایی دارد كه اگر با هزلیات آمیخته نبود ـ ارزش منظومه بی‌شک بالاتر می‌رفت.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
‫با این همه روشن است که سخن ایرج آن شدت و قوت سخنان عشقی، عارف، بهار و فرخی را ندارد. هزل و شوخ‌طبعی او گاه جدی‌ترین اعترا‌ضش را نیز سرد و خاموش می‌کند و نوعی ظرافت و ملایمت به آن می‌بخشد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در پایان:‌
آفرینندهٔ آنچه امشب شاهدش هستید: کاری تازه از شاهرخ مشکین‌قلم هنرمندی دیرآشنا، رقصنده و بازیگری یگانه، متفکری خوانده و آگاه و آزاده‌ای هنجارشکن. ‫شاهرخ مشکین قلم، در این اجرا، تکلیف خود را با مخاطبان عارف‌نامه روشن کرده است. او چون ایرج‌میرزا شیوه ویراستاری نقطه‌چین‌ها را به کناری نهاده و متن را ـ‌ از بای بسم‌الله تا تای تمت ـ‌ همانگونه که نوشته شده روی صحنه‌ می‌برد، با یک کارگردانی هوش‌ربا و اجرای ورزیده و بی‌سابقهٔ نقش ایرج‌میرزا. شاهرخ در سالیان گذشته نیز، « زهره و منوچهر»ِ ایرج‌میرزا را ـ که به او مهری ویژه دارد ـ روی صحنه برده بود. همراه و همبازی او در این اجرا نریمان حجتی است، هنرمندی در نقش عارف قزوینی با همهٔ ویژگیهای عارف: چهره‌ای محجوب و آرام، اندامی کشیده، صدایی مخملین و دردآلود همراه زخمهٔ دلنواز ساز و اجرایی بس دلنشین و در کنارشان سیمون درایه در نقش زن با درخششی چشمگیر.‬‬‬‬‬‬‬مدیر صحنه نمایش لیلی شمس و تهیه کننده آن دکتر پروین جوادی است. ‬‬‬‬
خانمها! آقایان!
این شما و این هم عارفنامه؛ اثری که احوالات ایرج‌میرزا در خانهٔ خودش در مشهد و عارف قزوینی را در باغ ملی مشهد نشان می‌دهد. دو هنرمند،‌ دو دوست و دو رقیب که هر یک جایی شایسته در تاریخ ادب و هنر ایران دارند و بده و بستان‌شان مضمون این بیت نظامی گنجوی را در ذهن بیدار می‌کند که: « اگر با دیگرانش بود میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی»
هما سرشار