آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۲ خرداد ۱۳۹۶

منیرو روانی‌پور

طنز روز


نعره مستانه | قسمت دوم


 

توضیح غیرلازم: داستان منیرو روانی پور با عنوان نعره مستانه از هفته گذشته آغاز شد. در قسمت اول، راوی همزمان با نوروز برای کشیدن نعره مستانه به بزرگراه رفت و ناگاه توسط پلیس متوقف شد، پلیس نگران از او پرسید که چرا فریاد می‌کشد، وی توضیح داد که این فریاد نبود، نعره مستانه بود و معنی نعره مستانه را توضیح داد. پلیس که گمان می‌کرد وی مست است، از او تست الکل گرفت و یک قطره الکل هم در خونش نبود، چون نعره مستانه ربطی به الکل ندارد. پلیس او را به دفتر روانشناس برد تا اگر روانشناس تائید کند، وی را آزاد کنند. روانشناس، خانمی به نام « مارلی» تلاش کرد از نعره مستانه و حال راوی، منیرو سر دربیاورد. و وی شروع به دادن توضیح کرد……

گفتم: مارلی خانم شده یه ماه بدون سرخر صورت حساب‌ها یاهمونی که شما بهش می‌گین بیل سرکنی؟

نه، نشده بود.

گفتم: بفرما! ما صورت حساب نداریم. به کلی نداریم!همین که شکم‌مون سیر بشه، خودش خوبه. نشد هم نشد. اون دنیا که هست. دنیایی که… روزی روزگاری همه‌مون توش سیر می‌شیم.

گفت: توضیح بیشتر…

افتادم رو دور. هروقت کسی از من توضیح بیشتر می‌خواد می‌افتم رو دور. گفتم، دخل همه تهاجم‌های فرهنگی رو درمی‌آرم تا بزرگون ما این همه مجبور نشن پشت بلند گوها داد بزنن… خوب خودمو تکوندم. پندارنیک و گفتارنیک وکردارنیک رو گذاشتم تو قوطی تا برند کشک‌شونو بسابن وسه تای اصلی را کشیدم بیرون. مثل ماه می‌درخشیدند. اون وقت باخیال راحت ازمارلی پرسیدم: می‌دونی راز موفقیت ما ایرونی‌ها تو چیه؟

گفت: ازکجا بدونم؟

گفتم: درست. الان بهت می‌گم. سه جمله بیشترنیست؛ اول به تخمم. دوم کون لقش. سوم به یه ورش.

حالا دیگه حسابی گیج شده بود. گفتم: عزیزک! گیج نشو. دونه به دونه حالیت می‌کنم. جوری حالیت می‌کنم که بتونی از این به بعد راحت زندگی کنی.

چشم مارلی درخشید. لب‌هاشو جمع کرده بود و از زیر عینک جوری نگام می‌کرد که انگار خودش کشفم کرده. کیف کردم از حالتش، این بود که باخودم گفتم این دختره پناه برخدا انگاری اصلا امریکایی نیست. جون می‌ده که هرچه می‌دونم یادش بدم.

نفسی تازه کردم وگفتم: مارلی! اولی یعنی هرچه تقلا کردی که به جایی یا چیزی برسی و نرسیدی بگی به تخمم .

وادارش کردم که تکرارکنه. براش آسون نبود. حرف خ را نمی‌تونس درست بگه.

گفتم: سختی این کلمه واسه اینه که شماها تخم ندارین وبه جاش یه ذره عقل دارین که به هیچ درد بی‌درمونی نمی‌خوره. حالا بریم سر دومی. اگه کسی منتظرت گذاشت، ولت کرد،غارتت کرد و دروغگو و حقه باز ازکاردراومد . شازده بود، شد بزه کار، عاشق بود شد تبه‌کار، گدا بود، شد طلبکار، بگو کون لقش.

بعد براش توضیح دادم که کون لق یعنی چه. راستی یعنی چه؟

– حالا به یه ورش…

سومی خیلی سخت بود. نمی‌دونستم چی می‌گم اما نمی‌تونستم ترمزمو بکشم. فک می‌زدم وهمین جور جلو می‌رفتم .هرچه دم دستم بود می‌آومد تک زبونم… مارلی هم حسابی رفته بود تو نخ به یه ورش… نمی‌دونم چقدر گذشته بود که پلیس زد به در و تو اتاق سرک کشید و گفت که وقت کاری تمامه و باید بره.

گفتم: وقتشه. گفتم: مارلی کار وبار وزندگی به یه ورش این پلیس رو اگه رد کنی آون‌وقت درست و حسابی می‌تونم بگم که یاد گرفتی..

مارلی گفت: به یه ورش.. من حالا حالا کار دارم باید بمونم.

گفتم: ای جان! چه خوب یاد گرفتی، اما همین توضیح را هم نباید بدی.

گفت: اصلا به یه ورش. بریم بیرون .

گفتم: حالا شد.

مارلی کیفش را برداشت و از رو مبل بلند شد. کفش و کلاه کرد و جلوی چشم گشاد مامورپلیس زدیم بیرون…

دم در مارلی به پلیس گفت: کون لقش.

عجبا! از این همه استعداد حیرت کردم .پلیس مانده بود میون لنگه در.

گفتم : مقصود مارلی خانم اینه که شما برو

مارلی گفت: منیرو راست می گه. تو برو ما هم به یه ورش.

پلیس بروبرنگاه می‌کرد…بعدش دیدم موبایلش را در آورد.

گفتم: مارلی! به تخمم.

گفت: به تخمم.

توراه مونده بودیم کجا بریم. مارلی گفت: بار