آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ مهر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت صد و هفدهم | سعید شیربندی


 

 

 

 

 

وسط روضه بندری رقصید

 

 

جیرررجیررر و جیغِ گهواره
دردِ یک جنین آواره
سال شصت و جنگ و دشواری
سال شصت و چند و خمپاره

 

 

آمدم ولی هوا کم بود

 

 

مرگ بود زندگی هم بود
غیرِبند، بندگی هم بود
گاو، عشق گاو آهن بود
بی چرا(؟)چرندگی هم بود

 

 

قبلِ گاو یک چرا کم بود!

 

 

ریشه‌های سبز در باور
کارتِ زردِ قاضی از داور
مرگ با عصاره‌ی خردل
اتفاق‌های اشک آور

 

 

بعد…مکّه و منا کم بود!

 

 

کندن درخت با تیشه
نسلِ ریش‌های بی‌ریشه
پیروی بدون اندیشه
انقلابِ نرم با شیشه!

 

 

درعمل، عمل گرا کم بود!

 

 

پوزخندِ نیچه در گوشم
از تنِ خدا در آغوشم!
ناگهان زنی بغل می‌خواست
وسط شعرهای خاموشم

 

 

داد میزد و صدا کم بود

 

 

دیر شد،عبادتش پوسید
وسط روضه بندری رقصید
جز من عشق دیگری هم داشت!
و چقدر مرگ می‌چسبید

 

 

تا اجابتش دعا کم بود

 

 

خواب بود و درد و بیزاری
خواب و درد و خواب و بیداری
ازجهانشان کسی رفته‌ست
مردهای مست و سیگاری

 

 

درد بود و دوا کم بود

 

 

عصرِجمعه‌های دلگیری
لذتِ وصال و تاخیری
که درانتظار پوسیدند
مومنانِ چاق از سیری!

 

 

انتظارِ بی‌ریا کم بود

 

 

گریه با صدای آوینی
یک دروغ محض آیینی
شهر را…پدر گلوله خورد
سال شصت و چندِ نفرینی

 

 

تویِ شهرِما خدا کم بود

 

 

شعرمی‌نوشت و ماتم داشت
“من” درونِ خنده‌اش غم داشت
با خودش دلیل محکم داشت
زنده بود و زندگی کم داشت

 

 

شعر درد بود و مرهم بود