آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ آذر ۱۳۹۶

زهرا دری

طنزپژوهی


زهرا دری | شعر دهم| توالت عمومی


 

 

 

مطلبی که می‌خوانید دهمین شعری است که از زهرا دری منتشر کردیم، زهرا دری شاعری توانا و قدرتمند است و کارهای خوب بسیار برای کودکان، شعر طنز و ترانه دارد. در نه شماره اشعاری از او منتشر کردیم: ساقی، شعری برای محمد علی طاهری، زن، زایمان، عمه، تجدید فراش، تجدید فراش جنتی‌ها، تنها به امام زاده نروید و یک معرفی از اشعار زهرا دری را در شماره‌های پیشین منتشر کردیم. این اشعار را همچون دیگر اشعار شاعران طنزگوی داخل کشور از کانال تلگرام یا اینستاگرام یا دیگر رسانه‌های آنان بازنشر می‌کنیم.

 

توالتای بین راهو دیدی؟

اگه ندیدی، پس کجاها …یدی؟!

 

(نه، قافیه‌ش اون نبود

قافیه‌ش “بیدی” است)

 

کافیه که میون جاده باشی

آرزوت این باشه یه جا …اشی

 

(نه، قافیه‌ش اون نبود

قافیه‌ش بود “رهاشی” )

 

می‌خوای بری یه جا که راحت بشی

سه سوته زود، قضای حاجت بشی

 

جاذبه از پایین فشار آورده

کرم گرسنه روده‌هاتو خورده

 

همون‌جوری که راهو در پیش داری

میوه نخوردی، اما خب …یش داری

 

(نه، قافیه‌ش اون نبود

باور کنید)

 

هر طرفو نگاه نگاه می‌کنی

هی آخ و واخ و آه و واه می‌کنی

 

با دیدنش کم می‌شه انتظارت

فرتی می‌ری توش، برسی به کارت

 

هنوز به دیوارا نگا  نکرده

دکمه‌ی شلوارتو وا نکرده

 

رو دیوارا و پشت در می‌بینی

یه عالمه خشکیده آب‌ِبینی

 

فحشای جورواجور و خیلی آبدار

یاد می‌گیری برای اولین بار

 

هرکی رسیده زیر اون زده زر

بدون این که داشته باشه فیلتر

 

 

یکی نوشته: “کار خر، عرعره

هرکی اینو بخونه خیلی خره!”

 

یکی دیگه با ماژیک فسفری

زیرش نوشته: “مرگ بر مُف‌خوری!”

 

یکی نوشته: “گر دلت شده تنگ

سیفونتو بکش، تموم می‌شه جنگ!”

 

یکی نوشته: “افتخار دادم

داخل این محل، شعار دادم”

 

یکی دیگه نوشته: “مشکل داری؟

علاقه به حل مسائل داری؟

 

بیا دبلیوسی که بی دردسر

هرچی دلت بخواد بگی بی خطر!”

 

یکی نوشته: “من مجرّدم‌ها

شماره‌مو نوشته‌ام من این جا”

 

یکی نوشته: “خب بشین، جون بکن

فشار بده، تموم می‌شه، زور نزن!”

 

سرانه‌ی مطالعه‌اَت با لذّت

بالا می‌ره با خوندنش به سرعت

 

تو فکر این کارای ضدّ فرهنگ

جات ننشستی که صدا میاد: “بنَگ!”

 

از کجا بود؟! زلزله بود یا آوار؟!

صدا میاد شبیه تیر رگبار

 

مسلسلی، پشت هم و تخته گاز

تَرَق تَرَق، تیریک تیریک…اعتراض(!)

 

 

از اون صدا و بو می‌خوای بخندی

درش رو هم نمی‌شه که ببندی

 

یه دستتو می‌گیری پشت در، زود

یه دستتم که این ورِ خودت بود

 

بازم با این هجوم اتّفاقات

خالی می‌شی از اون همه مکافات

 

شیلنگِ آب نداره شیر آبش

آفتابه رو می‌ذاری زیر آبش

 

شیرشو باز می‌کنی، آب نمیاد

از اون لحاظ(!) می‌کنی، آب نمیاد

 

سیفونشم به تنبلی دچاره

آفتابه هم سوراخه، آب نداره

 

مواظبی هی که داری می‌خندی

در اگه وابشه، درو ببندی!

 

حال می‌کنی از این همه ضدّحال

حل می‌کنی مشکلتو با دسمال

 

تو هم دلت می‌خواد که زیر فحشا

یه چیز بگی، ولی بدون امضا

 

 

می‌آی بیرون از اون اتاق تاریک

می‌شی به اون در خروجی نزدیک

 

دم درش، یه آدم سربه زیر

تا که بیرون می‌ری، بهت می‌ده گیر

 

کاری نداره که چه کاری اون توو

کرده باشی، فهمیدی بچه پررو؟!

 

هزار تومن می‌خواد، باید رد کنی

حق نداری هزارو،  نهصد کنی

 

پولش ندی، جون شما می‌ده فحش

از این پایین، تا اون بالا، می‌ده فحش:

 

” پلاستیک شیشه‌ای مولینکس

آبروتو خَم می‌کنم تو وایتکس

 

شرم و حیا نمی‌کنی بی‌هنر؟

حروم خور بی ادب بی‌ثمر

 

دو ساعته اون تو بودی کلافه

حساب نشد برات وقت اضافه

 

یا پول می‌دی، یا برمی‌گردی اون تو

بالا آوردی کفرمو، پدر سو…”

 

فحش می‌ده، فحش می‌ده، با احساس

بدون شرمندگی و بی هراس

 

بدون که هرجا دسشوییش پولیه

فحش دادن یه چیز معمولیه!