آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۲ فروردین ۱۳۹۷

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | هفتادونهم| سرشماری هوایی


 

 

 

هفت سال پیش جان‌علی، همسایه ما، یک پسر داشت. پسر نبود، رسماً اسامه بن لادن بود. از هفت شام گریه می‌کرد تا چهارونیم صبح. اول‌هایش گریه کودک ما را خیلی اذیت می‌کرد. شب ده-دوازده بار بیدار می‌شدیم. هر بار هم به زور تشناب می‌رفتیم تا restart شویم و دوباره خوابمان ببرد. پس از یک ماه به گریه کودک عادت کردیم ولی این بار لالایی مادر ما را به خواب نمی‌گذاشت. تا چشم می‌بستیم، صدای باریک و منحوس زن جان‌علی می‌آمد، ’باچه از مو جوان شوه / والی بامیان شوه / در بین سی ملیون نفوس / کاش یک نفر انسان شوه‘. و تا صبح ما را به چرت می‌برد که آن یک نفر انسان اگر پسر جان‌علی باشد، پس ما چیستیم. امسال پسر ششم جان‌علی پا به عرصه حیات گذاشته که نام خدا دو نُت بالاتر از پسر اولی می‌گرید. زن جان‌علی هنوز همان لالایی را می‌خواند. با آنکه خودش شش اولاد به دنیا آورده، هنوز آمار زن جان‌علی تغییر نکرده. همان سی ملیون است.

خستگی و بی‌خوابی در این هفت سال به حدی مرا اذیت کرده که تصمیم گرفتم هر طور شده امسال از زن جان‌علی شکایت کنم. دیروز اول صبح به حوزه پولیس رفتم و مشکل خودم را با آمر حوزه درمیان گذاشتم. آمر حوزه که انسان بسیار نیک است به من دو راه نشان داد. گفت، یا خانه‌ات را بفروش و یک جای دیگر خانه بگیر، یا به اداره آمار برو و آمار جدید نفوس کشور را بگیر و به زن جان‌علی بده تا وزن شعرش خراب شود که دیگر نتواند اذیتت کند. پرسیدم اداره آمار کجاست. گفت، افغانستان اداره آمار ندارد، وزارت زراعت و مالداری کارهای اداره آمار را هم انجام می‌دهد. خانه که این روزها چندان قیمت مناسب ندارد، با خود گفتم همان آمار گرفتن ساده است.

به وزارت زراعت و مالداری مراجعه کردم و خواهان نفوس کشور شدم. مامور که از فرط خواب بیدار نشسته بود پرسید، ’آمار فیسبوکی یا هوایی؟‘ پرسیدم، تفاوت این دو چیست. گفت، ’ما فعلاً از دو نوع آمار کار می‌گیریم. یکی آمار فیسبوکی است که هر ادمین از خودش بیرون می‌دهد. این آمار دقیق نیست. ادمین متعلق به هر قومی که باشد نفوس آن قوم را ۸۹.۷ فیصد می‌نویسد. یک آمار دیگر داریم که رسمی است. وزارت از هوا نفوس‌شماری کرده. این آمار صد درصد دقیق است.‘ از صداقت مامور تعجب کردم. گفتم، لطف کنید و همان ارقام رسمی را به من بدهید. در کتابچه‌ی که مامور به من داد، گزیده نتایج سرشماری عمومی به این شرح بود:

نفوس کل کشور: حدود سی ملیون (حدود ۱۵ ملیون مرد، حدود ۱۵ ملیون زن)

میزان سواد: حدود هفت ملیون باسواد (چهار ملیون سواد ابتدایی، دو ملیون سواد متوسط، یک ملیون سواد دانشگاهی)

درآمد سرانه: ۵۶۰۰ دالر آمریکایی

تا آمار را دیدم، پیش خودم سوال خلق شد. گفتم وزارت چگونه توانسته از هوا میزان سواد و درآمد سرانه جمعیت کشور را بفهمد. دوباره خودم را قناعت دادم. گفتم حتماً وزارت امکانات خوب دارد و از هوا می‌تواند بفهمد فلان نفر دانشگاه رفته یا نه. شاید این طور محاسبه می‌کند که هر کس گام‌های بزرگ می‌گذارد فارغ دانشگاه است. سوال زیاد بود، ولی من فقط از دیدن یک آمار آتش گرفته بودم؛ نفوس کل کشور. در کتابچه وزارت، نفوس کشور حدود سی ملیون ذکر شده بود. این همان رقمی بود که زن جان‌علی در لالایی ازش یاد می‌کرد. از مامور معذرت خواستم و پرسیدم، ’به نظر اعلی‌حضرت این رقم مشکل ندارد؟ من از روزی که دست چپ و راستم را شناخته‌ام نفوس افغانستان سی ملیون بوده. فکر نمی‌کنید حالا این رقم یک کمی تغییر کرده باشد؟‘ مامور با خوش‌خلقی منحصر به‌ فرد خودش گفت، ’جان بیادر، مغز خر خورده‌ای چه بلا؟ نفوس کشور چطور زیاد شوه؟ چار تا انتحاری می‌شه نصف جمعیت که مثل شما صابون هستن از کشور فرار می‌کنن. اگر ما نباشیم، سه سال بعد در سرک‌های کابل تنباکو سبز می‌کنه.‘ در برابر این دلیل سفت چه می‌توانستم بگویم. با حالت سرشار از شکست مفتضحانه حرف مامور را قبول کردم و از اداره بیرون شدم.

توقع دارم امشب آرام بخوابم. یقین دارم امشب آمار زن جان‌علی خواب مرا خراب نمی‌کند. حالا با دلایل کاملاً علمی و هوایی برایم ثابت شده است که جمعیت افغانستان حدود سی ملیون است (۲.۱ فیصد پشتون، ۱.۳ فیصد تاجیک، ۹۵.۴ فیصد هزاره، ۰.۹ فیصد ازبیک و بقیه دیگر اقوام). اگر فکر می‌کنید این فیصدی داخل پرانتز را من از شکم خود درآورده‌ام، لعنت بر شما باد. درست است که من هزاره هستم، ولی این قدر هم بی‌غیرت نیستم که خدای نکرده نفوس قوم خود را زیاد بگویم و از دیگران را کم. حقیقت همین است که هست. باید قبول کنید.