آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ نامه کابل | هشتادویکم | استراتیژی انتخاباتی


 

در زمان‌های قدیم در یکی از قریه‌های افغانستان انتخابات برگزار شد. یک گله ریش‌سفید کمشنر‌( اعضای کمیسیون) کمیته انتخابات تعیین شدند تا پروسه کاندیداتوری، رای‌دهی و شمارش آراء را با بی‌طرفی نظارت کنند. ریش‌سفیدها تاریخ برگزاری انتخابات را روز جمعه و محل رای‌دهی را مسجد قریه تعیین کردند. فیصله بر این شد تا کاندیدا در همان روز انتخابات برنامه‌های خود را با مردم در میان بگذارند و در آخر برنامه مردم رای بدهند و قریه‌دار را انتخاب کنند.

روز جمعه شد و مردم با شوق و ذوق به مسجد جمع شدند. کمشنر‌ها در صدر مجلس جا خوش کردند و برنامه آغاز شد. یکی از ریش‌سفید‌ها از جا بلند شد و پس از دو-سه سرفه خشک خطاب به مردم گفت: “اول از خدا، امروز قریه‌دار انتخاب می‌کنیم. از میان شما هر کس که می‌خواهد برای پست قریه‌داری نامزد باشد از جایش بلند شود و برای چند دقیقه سخنرانی کند. پس از ختم سخنرانی آخرین نامزد رای‌گیری می‌کنیم و هر کس رای بیشتر برد قریه‌دار می‌شود.” مردم با سر دادن شعار “نعره تکبیر و زنده‌باد دموکراسی” حرف ریش‌سفید را تایید کردند.

نفر اول که از جایش بلند شد آقای برزگر بود. برزگر آدم ساده و اخمو بود و از “آیین سخنرانی” دیل کارنگی چیزی نمی‌دانست. کلاهش را با دست چپ از سرش برداشت، دوباره بر سرش گذاشت و به سخنرانی شروع کرد. “برادرها، شف شف نی، شفتالو. بگیرید به من رای بدهید، تاوان نمی‌کنید. هر کس به من رای داد همین‌جا برایش پنجصد پول کابلی می‌دهم. شب هم می‌تواند به خانه من بیاید یک قابلی پلو بخورد. اگر در جریان قریه‌داری چیزی نصیبم شد کم و بیش به شما هم می‌رسد.” حدود نصف جمعیت از جایشان بلند شدند و کف زدند. یک پسر لاغر که در وسط جمعیت ایستاده بود تمام توانش را جمع کرد و بلند نعره زد، “پول می‌خواهیم کابلی”، دیگران گفتند، “نان شب هم قابلی”. کمشنران کمیته انتخابات به مشکل جمعیت را آرام کردند و از نامزد بعدی خواستند تا عرض اندام کند.

نامزد دومی آقای قرض‌گر بود. قرض‌گر باسوادترین آدم در قریه بود. می‌گفتند در یکی از مکاتب کابل تا صنف شش درس خوانده است. چون سواد داشت، کار در قریه را برای خود ننگ می‌دانست و با پول قرض روز را شب می‌کرد. تقریباً از تمام قریه قرض‌دار بود. آقای قرض‌گر با لهجه کابلی خاص خودش چنین سخنرانی کرد: “بیادرکای قند، اونو چیستک! مه د کابل زیاد نفرا ره می‌شناسمک. اگه مره قریه‌دار بگیرین، خودم پیش پادشاه می‌رم برای شما زمین می‌گیرم. قرض کُل‌تان بخیر خلاص می‌شه. اونو چیستک! اگه او زمان شما قرض کار داشته باشین، بیایین پیش خودم. بخیر جبران می‌کنم.” بیشتر از نصف جمعیت هلهله راه انداختند و شعار دادند، “قرض‌دار! قرض‌دار! فقط تویی قریه‌دار”. حتی کسانی‌که قبلاً از برزگر حمایت کرده بودند حمایت‌شان را پس گرفتند و از قرض‌گر حمایت کردند. محاسبه آن‌ها ساده بود. برزگر به هر نفر پنجصد کابلی می‌داد. قرض‌گر از غریب‌ترین فرد قریه بیشتر از هزار کابلی قرض‌دار بود. اگر قرض‌گر فقط قرض مردم را برمی‌گرداند، مردم چند برابر فایده می‌کردند.

وقتی قالمقال جمعیت کم شد، کمیشنرها از نامزد بعدی خواستند تا برنامه خود را شرح دهد. نامزد بعدی آقای فرض‌گر بود. فرض‌گر ملای قریه بود. به مشکل می‌توانست خط بخواند اما زبان جراری داشت. از جایش بلند شد و در حالیکه عمامه‌اش را میزان می‌کرد از مردم خواست تا صلوات بلندی را ختم کنند. وی اینگونه به سخنرانی پرداخت: “برادران متدین و مومن، جوانان عالیقدر، بزرگان صاحب منزلت، کمشنران گرامی و نامزدان عزیز، سلام الله علیکم. اول‌تر از همه اجازه دهید خدمت شما عرض کنم که من نامزد نیستم. من حاضر نیستم یک وقت نمازم را برای این قریه‌داری مردار قضا کنم. اما وقتی می‌بینم شما دارید ایمان خود را برای پنجصد یا هزار پول کابلی می‌فروشید، بر خود فرض دانستم مداخله کنم. عزیزان من، این رای که شما امروز در اختیار دارید از شما نیست، از خداوند تبارک و تعالی هست که برای امتحان بدست شما داده. خداوند می‌خواهد بداند شما با امانت او چه کار می‌کنید. می‌خواهد بداند شما این امانت پاک را در راه سیاست کثیف می‌کنید یا در راه دین استفاده می‌کنید. تمام حرف من همین است. حالا خودتان تصمیم بگیرید رای تان را در صندوق خداوند می‌ریزید یا صندوق پول. لطفاً از من نخواهید خودم را نامزد کنم. اگر کسی را متدین‌‌تر و باتقواتر از من می‌شناسید به او رای دهید. من که چنین کسی را سراغ ندارم. السلام علیکم و رحمته الله.”

مردم بصورت یک‌پارچه از جایشان بلند شدند و خواستار نامزدی آقای فرض‌گر شدند. کمشنران انتخابات نزد آقای فرض‌گر آمدند و عذر کردند تا مسوولیت قریه‌داری را بپذیرد و قریه را از گمراهی و پول‌پرستی نجات دهد. برزگر و قرض‌گر تا خواستند اعتراض کنند توسط جمعیت مومن با لگد از مسجد به بیرون پرتاب شدند. بالاخره پس از نیم ساعت عذر و زاری آقای فرض‌گر قبول کرد خودش را برای پست قریه‌داری نامزد کند. وی با آرای بلند قریه‌دار انتخاب شد و برای سال‌های سال با اکراه بر مردم حکومت کرد.