آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون | صد و پنجاهم | شناسنامه‌ی افغانی


 

 

گذشت آن زمان که مردم شیرآباد به خودآگاهی نرسیده بودند و نمی‌دانستند که شناسنامه‌ی انسان باید بازتاب دهنده‌ی تمام خصوصیات یک فرد ِ آگاه باشد. البته آن زمان نمی‌خواست بگذرد. ما فشار آوردیم، گذشت.

قصه از این قرار است که دولت افغانستان تصمیم گرفته به شهروندان افغانستان شناسنامه‌ی جدیدی بدهد که در اندازه‌ی یک کارت بانک است. گفته می‌شود روی این شناسنامه‌ی کوچک ِ جدید فقط دو سه تا از مشخصات شهروندان را می‌نویسند.

بسیاری از مردان و زنان شیرآباد با این شناسنامه مخالف‌اند. من هم مخالف‌ام. چرا؟ برای این که ما فکر می‌کردیم در شناسنامه‌های جدید شمار بیشتری از خصوصیات مردم بیدار و آگاه افغانستان درج می‌شوند. نمی‌دانستیم که قضیه کاملا برعکس بوده. ما امیدوار بودیم که در باره‌ی هر فرد آگاه کشور ما یک کتاب چاپ شود. اما شوربختانه می‌بینیم که دولتمردان ما برای بار ششم به ما خیانت کردند.

توضیح: لیست خیانت‌های دولتمردان افغانستان هر ماه به روز می‌شود. این “بار ششم” فقط شامل یک ماه اخیر می‌شود. بر اساس نص صریح قانون اساسی افغانستان خیانت‌هایی که در ماه‌ها و سال‌ها و قرون قبلی صورت گرفته‌اند به صورت خودکار شامل عفو عمومی می‌شوند.

توضیح بر توضیح: منظور از قانون اساسی افغانستان در بالا آن کتابچه‌ای نیست که ماده و فصل و این چیزها دارد و در اکثر کشورها به آن قانون اساسی گفته می‌شود. در شیرآباد قانون اساسی متن ِ مکتوب نیست. البته می‌دانید که از آن شکل مکتوبش هم داریم. ولی آن قانون ِ بی اساس است. قانون اساسی ما در قلب ما و در مشت ما و در حلقوم ماست. قانون اساسی ما نعره است. قانون اساسی ما پیشِ چشم کبود کردن است. قانون اساسی ما روده کشیدن است.

برگردیم به شناسنامه.

آری، می‌خواهند خصوصیات شخصی ما را در شناسنامه‌ی جدید نادیده بگیرند. نمی‌گذاریم. شاید بپرسید ما شهروندان آگاه و بیدار شیرآباد در شناسنامه‌های جدید چه می‌خواهیم. دیگران را نمی‌دانم. من می‌خواهم و حق خود می‌دانم که این خصوصیات را در شناسنامه‌ی جدید من درج کنند:

نام: سخیداد

نام پدر: سلمان علی

تخلص: هاتف

اسم‌های مستعار در فیس‌بوک: صفحه‌ی هواداران الحاج محمد عاصم سمنگانی، فریبا جمالخواه، جمعه خان پهلوان، رازهای وزارت داخله، سیده طاهره مونال، بیا بجوشیم، ترکمن آنلاین.

( اسم مادرم را پرسیدید؟ حیا و احترام و رعایت قانون اساسی یادتان رفت).

غذاهای مورد علاقه:  شیربرنج، چای شیرین، شیربرنج، ماست شیرین، نان روغنی، شیربرنج، چاکلیت، نان روغنی و شیربرنج.

تعداد همسر: یک

تعداد فرزند نرینه‌ی صالح: پنج

تعداد فرزند نرینه‌ی غیرصالح: یک

تعداد دختر: می‌باشد دیگر.

قوم: مسکه

قوم: جمک

قوم: هزاره

اسم پدر کلان: خدا رحمت کند محمد قاسم

شماره‌ی پا: چپ یازده، راست دوازده

تعداد خال‌های موجود در بدن: یک دانه بر صورت، یک دانه بر زانو

نظام سیاسی مورد علاقه: دموکراسی سبک و انعطاف پذیر که با قانون اساسی شیرآباد ناسازگار نباشد.

خمیر دندان محبوب: پیپسودین

دین: اسلامِ  مرده

زبان: فادری

رنگ چشم: سفید

رنگ مو: شتری متمایل به خری

حدود اربعه: از غرب به یک دیوار آبی، از شرق به چراغ مطالعه و خریطه‌ی جلغوزه، از جنوب به پانزده جوراب ناشسته و از شمال به پنجره محاط می‌باشم.

عطر موجود در خانه: آنارشی، مرد دیوانه، رایحه‌ی دریا، کروموزوم صفر.

عطر مورد استفاده: عرق

رویاها: گیر افتاده در کشتزار پنبه ( یک شب در میان)، در حال گریز از مار (هر ماه یک بار)، افتادن از پشت بام ( هر دو ماه یک بار)

آرام‌بخش‌ترین تجربه‌ی زندگی: دیدن چاکلیت در خوراکه فروشی

مرض‌های فعال: درد کمر، درد پا، درد دندان، درد بینی، درد شانه، درد پیشانی، درد معده، درد گرده، درد گوش، درد گلو

مقدار خواب: از سه تا شانزده ساعت

پیام به ملت: به نام خداوند جبار متکبر، بر همگان واضح و مبرهن است (ولی من لازم می‌دانم که این چیزهای واضح و مبرهن را تکرار کنم) که کشور عزیزما که از چهار سو محاط به خشکه می‌باشد، همواره مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار داشته است. مردم آگاه و بیدار ما به خوبی می‌دانند که تمام کشورهای جهان می‌خواهند از طریق اشغال کشور حاصل‌خیز ما به آب‌های گرم هند برسند. این که چرا می‌خواهند به آب‌های گرم هند برسند بر ما پوشیده است. شاید در کشور خود آب گرم ندارند. اما زهی خیال باطل! ما همان ملتی هستیم که در اشعار زیادی خورشید از ما طلوع می‌کند. ما همان شیران غرنده‌ای هستیم که دو میلیون شهید دادیم تا دموکراسی واقعی در جمهوری چک و کشور عزیز ِ لهستان برقرار شود. ما همان مردم قهرمانی هستیم که از شوروی دعوت کردیم  به افغانستان بیاید تا ما شکستش  بدهیم و در نتیجه‌ی شکست خوردن ایشان ما باعث شویم که دیوار برلین فرو بریزد. آیا جا ندارد که این افتخارات در شناسنامه‌های ما درج شوند؟ حافظ می‌فرماید:

سعدیا! مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

آیا اگر در شناسنامه‌ی مردم قهرمان ما فقط اسم را بنویسند و از نکویی‌های هر فرد به صورت مفصل یاد نکنند، ما نمی‌میریم؟ آیا ما نمی‌خواهیم بدون تبعیض جنسیتی و امثال‌شان همه با هم، زن و مرد، مرد ِ نکونام باشیم در تذکره‌ی خویش؟

ما از پا نمی‌نشینیم.