آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳ خرداد ۱۳۹۷

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | هشتادوپنجم | تاریخ اسکندر مقدون‌زای  


 

در کتاب تاریخ صنف هفت افغانستان آمده است که اسکندر مقدونی در سال ۳۳۰ قبل از میلاد از راه هرات به افغانستان آمد و پس از تصرف شمال افغانستان به شرق این کشور حمله کرد؛ اما در آنجا در جریان جنگ با قبیله یوسف‌زای از ناحیه پا زخم برداشت و بالاخره پس از پنج سال جنگیدن در نقاط مختلف افغانستان دوباره به سوی مقدونیه حرکت کرد و در مسیر راه بر اثر مریضی ملاریا مُرد.

متوجه هستید که این روایت تاریخی چقدر معیوب است؟ می‌دانید چه کسانی مسوول این نوع روایت‌های ناقص در کتاب‌های درسی افغانستان هستند؟ بله! سخیداد هاتف و من. ما دو نفر وظیفه داریم تا روایت‌های ناقص را ماساژ دهیم و تاریخ کشور را غنی‌سازی کنیم، اما گاهی غفلت می‌ورزیم و در نتیجه آنچه وارد کتاب‌های درسی می‌شوند، همین چرندیات خام است. اینجا ضمن معذرت‌خواهی از ملت غیور افغانستان، مخصوصاً از قبیله محترم یوسف‌زای، سعی می‌کنم روایت اسکندر را کامل کنم تا تاریخ کشور را از فریشانی نجات دهم.

تاریخ اسکندر مقدونی به روایت امام موسا ظفر

اسکندر کبیر، مشهور به قومندان اسکندر که از هزاره‌های سنی یونان بود در سال ۳۵۶ قبل از میلاد پا به جهان گشود. وی تا سن ۱۸ سالگی در لیسه ذکور مقدونیه بالا درس می‌خواند. پس از اتمام دوره لیسه، اسکندر دریافت که پدر کلان وی از پشتون‌های شیعه از نواحی مرزی افغانستان و پاکستان و مادر کلان وی از تاجیک‌های نواحی شمال افغانستان بوده که هنگام مهاجرت به یونان خود را در دفتر ملل متحد به عنوان هزاره سنی ثبت نام کرده. پس از کشف این حقیقت وی تصمیم گرفت تا هر طور شده به کشور آبایی خود برگردد و با قوم و خویش خود وطنداری کند.

اسکندر پس از مرگ پدرش امپراطور یونان شد و فرصت را غنیمت شمرد تا راهی افغانستان شود. وی خودش را به موسسه آی‌او‌ام معرفی کرد و از این اداره خواست تا وی را بصورت داوطلبانه به خاک افغانستان مسترد کند. چون در آن زمان موسسه آی‌‍او‌ام تاسیس نشده بود، وی تصمیم گرفت از طریق کشورگشایی وارد افغانستان شود.

اسکندر به‌تاریخ اول عقرب به هرات رسید ولی متوجه شد که باشندگان هرات خیلی کارشکنی! می‌کنند. از این رو هرات را رها و به ولایت فراه دخول کرد. وی در فراه از مردم خواست تا با او جنگ کنند. مردم گفتند، جنگ فراه جنگ بر سر مدیریت آب است و اگر در مدیریت آب حریف مایی، بسم‌الله. اسکندر از مردم معذرت خواست و گفت که فقط تا صنف دوازده درس خوانده و چیزی از مدیریت آب نمی‌فهمد. وی از مردم تقاضا کرد تا بر سر مدیریت یک چیز دیگر جنگ کنند. مردم بر سر مدیریت یک چیز دیگر جنگ کردند و شکست خوردند.

سپس اسکندر به شمال افغانستان آمد و در آنجا اقارب مادر کلان خود را پیدا کرد و آن‌ها را شکست داد. لشکریان اسکندر از وی خواست تا از کشور مفلوک و دربدر افغانستان دست بردارد و به مقدونیه برگردد، اما اسکندر یک پدرلعنتی بود که نگو. گفت، تا کاکاخیل خود را پیدا نکنم برنمی‌گردم. اینجا بود که وی با لشکر خود عازم شرق افغانستان گردید و به ولایت آب‌پرور کنر رسید. وی در چترالِ پاکستان با قوم یوسف‌زای کنر درگیر شد و وقتی از پل لرزانک رد می‌شد، از ناحیه پا زخم برداشت. اسکندر به شفاخانه چهارصد بستر داوود خان در کابل منتقل شد که در آنجا رئیس‌جمهور افغانستان با او دیدار و از او معذرت‌خواهی کرد.

پس از صحت‌یابی، سکندر دوباره به شرق افغانستان رفت و پنج سال کامل جنگیدن کرد. وی در کنر یکبار دیگر متوجه شد که پدرکلانش از قوم پشتون بوده و به همین بهانه اسم خود را از اسکندر مقدونی به اسکندر مقدونزای تغییر داد. اسکندر در سال ۳۲۳ به پروسه صلح پیوست و در جریان یک جنگ شدید میان لشکریان خودش و قوم یوسف‌زای، در ولایت بابل عراق بر اثر بیماری ملاریا شهید شد.

بازگشت همه بسوی اوست. از خداوند قهار برای اسکندر عزیز بهشت برین و برای سایر بازماندگانش صبر و حوصله می‌خواهیم. انسان همین است. گر سکندر جهان باشد، یک روز بدون وقفه می‌میرد و کارنامه‌اش شامل کتاب درسی افغانستان می‌شود.