آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۷ خرداد ۱۳۹۷

سروش پاکزاد

طنز روز


ساخت و ساز قدسی


 

 

ببین اوس خلیل. این وضع بنایی نیست. اون از شفته‌ات که بتنش کم سیمان بود. دیوار ها هم خودم وکیلی یکی‌اش تراز نیست. پیلوتت بیشتر از مجوز شهرداری شد کلی باهاس دیه بدم.

گفتیم دیوارها را گرانیت کنی، که برداشتی دورتا دور سنگ سیاه کار انداختی. جاپات هم که افتاده رو دوغاب کفسازی. پنجره‌ها را که از اول یادت رفت بگذاری. عوضش اومدی یک ناودان کار انداختی که برای مصلای تهران هم زیاده چه برسه به این آلونک یک خوابه ما.

قبل قرارداد هی آمدی گفتی ال می‌کنم بل می‌کنم، نماش را رومی درمی‌آرم، شیشه رفلکس می‌اندازم، آشپزخانه‌ات را اوپن می‌سازم، دم در فلاور باکس می‌گذارم، دورتادور رابیتزکاری می‌کنم، گوشه مستر یک شومینه سه طرفه کار می‌گذارم.

یادته گفتی سه ماهه تحویل می‌دهم. حالا گوشی وحی را هم برنمی‌داری مجبورم هی تو خواب برات پیغام بگذارم. ولی یادت باشه به ما می‌گن عالم الغیب و الشهاده داداش. خیال نکن خبر ندارم جای دیگر هم کار گرفتی.

اسرافیل می‌گه آدمی که دم پیری سر زنش هوو بیاره سهله که پروژه هم دوتا دوتا بگیره. بالاخره در خیبر را می‌شه بست ولی در دهن ملایک را نمی‌شه. من به این‌هاش کاری ندارم ولی الان هشت ماهه که داری ما را سر می‌دوانی.

اول بونه کردی که مصالح کمه، که دو تا نیسان سیمان با یک سنگ آسمانی بار زدم آوردم. آن ور سال هم که سه ماه کش دادی که زمستانه نمی‌شه کار کرد. گفتی کارگر کنترات کنیم که دست پسرت هم گرفتم آوردم تو کار. حالا هم که باز کارگاه تعطیله. آخه انصافت کجاست؟

من الان آواره آسمانم مرد. اصلا می‌دانی چیه اوس خلیل؟ یا فردا دوباره کارگاه را راه می‌اندازی، یا کلا قید نماکاری را می‌زنم. حقش بود وقتی یارو انداختت تو آتیش، می‌گذاشتم جزغاله شی.