آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۷ خرداد ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


  شعر طنز | الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟  | قسمت نهم


 

 

 

محمد حسین شهریار، شاید از آن شاعران کلاسیک است که به دلیل طول عمر شاعری و تنوع گونه‌های شعری‌اش آدم نمی‌داند، او را کجا بگذارد. او شعر ترکی را بسیار بی‌نظیر گفته و سرآمد سرایندگان شعر ترکی است. ” حیدر بابایه سلام” شاهکار بی‌بدیل شعر فولکلور ایران است. از طرف دیگر او از غزلسرایان بسیار بزرگ معاصر است که نامش در کنار بهار و رهی معیری و سیمین بهبهانی و نادر نادرپور می‌آید و در حوزه غزل زبانی قدرتمند دارد. کار بی‌نظیرش ” آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا” و ” علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را؟” از آثار بزرگتر از زمان شهریار است.

 

شهریار در شعر طنز هم آثاری غنی و قدرتمند دارد. شعر ” ممه را لولو برد” او شیرین و دلنشین است. او معمولا به مضامین انسانی و موضوعات عاشقانه می‌پردازد. شهریار از شاعران بسیار متواضع کشور بود، ولی به دلیلی نامعلوم علاقه خاصی داشت که همه او را استاد صدا بزنند، مهدی سهیلی که زمانی برنامه ” مشاعره” رادیویی را با حضور شاعران بزرگ کشور اجرا می کرد، به نقل از عبدالرحیم جعفری گفته است ” یک روز شهریار میهمان برنامه رادیویی ما بود و مردم هم در استودیوی رادیو مشغول گوش کردن برنامه. من آمدم شهریار را معرفی کنم، گفتم شاعر بزرگ ایران، محمد حسین شهریار، شهریار یواشکی ولی به شکلی که هم مردم در استودیو فهمیدند و هم از رادیو پخش شد، گفت: بگو استاد شهریار، بگو استاد شهریار” بعد از انقلاب ایران، آیت‌الله خامنه‌ای با او دوستی برقرار کرد ولی قبل از اینکه به اندازه کافی بدنام شود در سال ۱۳۶۷ درگذشت.

 

شهریار ترک بود و به ترک بودنش افتخار می‌کرد و از اینکه می‌دید برخی از مردم با ساختن جوکهای ضدقومی دل هموطنان خود را می‌شکنند و آنان را تحقیر می‌کنند، غمگین می‌شد. سالها در کشور رسم بود که هر قومی به اقوام دیگر توهین کند، کاشانی را ترسو، شیرازی را تنبل، خراسانی را گاو، قزوینی را اهل لواط، رشتی را بیغیرت و ترک را خر بنامد. شهریار شعری بلند و محکم سرود و پاسخ همه آن جوکها را به طنز یکجا داد.

 

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من؟

الا ای داور دانا تو می‌دانی که ایرانی
چه محنت‌ها کشید از دست این تهران وتهرانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر از یک زن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را اتش زدند و خود بر این اتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر ابرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشتی وحشی و بی‌تربیت باشی؟
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که می‌دانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من

تو از این کنج شیر کش خانه و دکان سیرابی
به جز بد مستی و لاتی و الواتی چه دریابی؟
در این کولژ که ندهندت به جز لیسانس تون‌تابی
نخواهی بو علی سینا شد و بونصر فارابی
به گاه ادعا گویی که دیپلم داری از لندن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

تو عقل و هوش خود دیدی که در غوغای شهریور
کشیدند از دو سو همسایگان در خاک ما لشکر
به نق ناله هم هر روز حال بد کنی بدتر
کنون ترکیه بین ناز شست ترکها بنگر
که چون ماندند با ان موقعیت از بلا ایمن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

گمان کردم که با من همدل و هم دین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر می‌خواستی عیب زبان هم رفع می‌کردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو می‌ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ای همه ساز تو بی قانون هر دمبیل
تو را یک شب نشد ساز نوا در رادیو تعطیل
تو را تنبور وتنبک بر فلک می‌شد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من؟

به قفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز
چو در ترکیه رفتم وه چه حرمت دیدم و اعزاز
به تهران امدم نشناختی از دشمنانم باز
من آخر سالها سرباز ایران بودم و جانباز
چرا پس روز را شب خوانی و افرشته اهریمن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم خودم از پای ننشستم
به کام دشمنان اخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده‌ست و حوضش چشم ما روشن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

چو استاد دغل سنگ محک بر سکه مازد
تو را تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی من کودن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را بر اندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد عمر یک را به تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی انکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد؟
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران از اینجا تا کرج باشد؟
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار می‌بینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگین و کارت هم بدین سان بود
چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقائی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان چون نی نه تیری مند و نه جوشن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟

کنون گندم نه از سمنان فراز اید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت ونه چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه‌ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من؟