آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ خرداد ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران|  قسمت سیصدوپنجم | حمیدرضا امیری


 

 

با هرچه هست روی زمین قهرم

 

با پنجره که آن طرفش شهر است

با هرچه هست پشت درش قهر است

 

با آن که نیست در بغلش جای …

هر روز عصر صرف دو تا چای…

 

محکم بگیر دست مرا…شل باش!

مهمان نصفه‌ای «ترامادول»باش!

 

مهمان چند فیلم تجاری شو !

یک جای مبل لش کن و جاری شو !

 

یک جای مبل … (جای کسی خالی)

{داری دروغ روی که می مالی؟}

 

ول کن بخواب! در بغلم لش باش!

رندانه‌ام صدا کن و دلکش باش !

 

بی آنکه نیست پک بزن از دوده…

«گیرم یه روزیم عاشقت بوده!!!»

 

«گیرم یه روز..» گور همه دنیا…

با من بیا بخواب و بیا بالا

▪️▪️▪️

با پنجره … که این طرفش شهر است

با هر چه نیست! پشت درش قهر است

 

با عابران که توی زمین پیچند…

از هیچ آمدند و سوی هیچ‌اند

 

با دست‌کیسه‌های پر از میوه !

پولاندن همیشه‌ی یک بیوه…

 

فالیدن از دو کودک آلوده

(گرچه خدا همیشه به حق بوده)

 

با آنکه نیست توی خیابان‌ها

روی علف چریدن دکان‌ها

 

روی علف نوشتن و تا خوردن

با شعرهای نصفه … ترا خوردن

 

با پنجره که هر طرفش شهر است

با هرچه هست روی زمین قهرم