آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ خرداد ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران |  قسمت سیصد و چهارم |  امین داوری


 

 

آبی و قرمز و سفید نبود

 

«آبی»و«قرمز»و«سفید»نبود

زندگی‌مان سیاه بود فقط

اپیزودهای زشتِ «ده فرمان»

که سراسر گناه بود فقط

گرچه«کیشلفسکی»سه‌گانه نوشت…

 

«تاکسی»بود کلِّ این دنیا

من و تو…ما همیشه«راننده»

درکِ ما از جهانِ مسخره‌مان

گاز…ترمز….کلاچ…هِی دنده…

«مارتین اسکورسیزی»چه می‌فهمید…

 

«پالپ فیکشن»تر از خودِ فیلمیم

زندگیِّ همیشه در تهدید

زیرِ میکروسکوپِ دقیقِ علم

هیچ کس درد را نمی‌فهمید

جز «تارانتینو»که…سواد نداشت…

 

عشق از «تایتانیک»شروع شد و

در «اَوه تار»ریشه‌اش پوسید

ما ولی زود تر تمام شدیم

«لئوناردو» که «کِیت»را بوسید!!

«کامرون»دیر فیلم می‌سازد…

 

واقعأ یک تلاش بیهوده ست

«ایست وود»از مسیر خود برگرد

هرچه بایست، گفته شد، بس کن

زندگی را درست معنی کرد

«خوب-بد-زشتِ سرجیو لئونه…»

 

یک «روانی»ست خسته از بودن

در سرم گرمِ فیلم درمانی

در نبوغی که موهبت بوده ست!!

مثل «سرگیجه»های طولانی

«هیچکاک»از خودش گریزان بود….

 

یک نفر عشق‌های مارا کُشت

یک معلّم….به سبکِ قصّابی

پِیِ اینیم:(علّتِ اصلی…)

گیج و مبهوت مثل«بیخوابی»

ما «کریستف نولان»تر از قبلیم….

 

این طرف تر جهانِ چندم بود؟

خالی از شعر و قصّه و تصنیف…

«اسب حیوان نانجیبی نیست!!!»

«بیخود و بی جهت»چرا توقیف؟

فیلمِ عبدالرضای کاهانی….

 

زندگی‌مان دچار این دردست

ردّ و تشویق کردنِ الکی

دردهایم خلاصه‌اش این است:

رشدِ بی حدّ و حصرِ «ده نمکی»

خطرِ انقراضِ «فرهادی….»