آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ خرداد ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز | چسناله‌های شاعرانه توفیقی‌ها  | قسمت هفتم


 

 

 

من شعر طنز را در توفیق نمی‌پسندیدم و وقتی به آن نگاه می‌کنم، چیزی با ارزش و ماندگار در آن نمی‌بینم. حتی تا حد زیادی توفیق را عامل توقف استعداد بسیاری از شاعرانش می‌دانم. سیاست این نشریه مبنی بر حفظ نام توفیق مهم تر از استعداد و توانایی‌های شخصی افراد، سیاستی نادرست بود. توفیقی‌ها نمی‌گذاشتند افراد از نام واقعی یا اسم مستعارهای ثابت استفاده کنند. پس از بیست و هشت مرداد زمانی رسید که توفیق باید آرام می‌گرفت و گرفت.

 

شعر طنز در توفیق سه رویکرد داشت، چسناله از مشکلات اجتماعی، گلایه از گرانی، گلایه از زن ذلیل بودن مردان و استفاده از سوژه‌های سکسی و جنسی که می‌توانست مردم را متوجه فرهنگ فاسد حکومت کند. شاعران توفیق هم معمولا جز ابوالقاسم حالت، در همین محدوده حرکت می کردند. غلامرضا روحانی( اجنه)، سنگسری، محمد خرمشاهی، ذبیح الله پیرقمی، محمد حاجی حسینی، حسامی محولاتی، مرحوم مرتضی فرجیان، اسدالله شهریاری، کریم فکور، استاد ملک حجازی قلزم، میرفندرسکی، سید محمد اجتهادی، تفکری پرچانه، خرازی و مرتضی خدابخش را می‌توان در یک تعریف خلاصه کرد.

 

فرمول شعر اکثر توفیقی‌ها یک فرمول بود، وزیر یعنی دزد، وکیل یعنی بی‌شعور، زن موجودی دست دوم است که فقط وراجی می‌کند و چیز می‌خواهد، روغن نباتی باعث کاهش قدرت جنسی مردان می‌شود و این توطئه حکومت علیه مردم است. توفیق در طول سالها تلاش کرد باقی بماند. هویدا به آنها این اجازه را داد که دائما از چهره‌اش یک شاخص برای مخالفت با حکومت بسازند و بتدریج توفیق تبدیل به یک سرگرمی بامزه ملی شد. من تردیدی ندارم که چنین مجله‌ای، نیاز اجتماعی است، اما شک دارم که آیا طنز اجتماعی و سیاسی همین وظیفه را دارد یا نه. شاید توضیح دادن در مورد برخی از شاعران توفیق بتواند فضای قضاوت در مورد این گروه را روشن تر کند.

 

ابراهیم صهبا از شاعران توفیق، به عنوان شاعری بدیهه سرا شناخته شد. توانایی او این بود که می‌توانست با کمترین سرعت شعری موزون و مقفا بسازد. اینکه این کار جز بالا بودن ضریب هوش یا داشتن حافظه قوی چیز مفیدی است، بماند. ولی مطالعه اشعار او نشان می‌دهد که با مطالعه نکردن او هم چیز زیادی از دست نمی‌دهیم. شعرنوهای توفیق که برخی از آنها توسط محمد صالحی آرام و یا محمد اجتهادی سروده می‌شد و برخی از بهترین شعرنوهای طنز کلاسیک همانهاست، اگر از نگاه هنری و فرمالیستی نگاه شود، شاید آثاری برجسته به نظر آید. اما اگر به معنایابی در آن بپردازیم جز آثاری در طعن و لعن شعر نو چیزی در آنها نیست. توفیق تلاش می کرد تا شاعران را به این سو جهت بدهد.

 

شعر ” من هست شاعر” سیدمحمد اجتهادی شعری زیباست. شکی در آن نیست، حتی صنایع ادبی آن نیز گفتنی است و ستودنی، اما در پایان جز شتکی بر صورت شعر نو چیزی نیست. گفتن از مرتضی خدابخش کار دشواری نیست اگر بدانیم او که اولین کارهایش را در سن ۱۲ سالگی در توفیق چاپ کرده بود، این کار دشوار نبود، فقط لازم بود هر جوانی الگوی شعری توفیق را که اکثرا از اشعار کلاسیک ایران بود، با سوژه های مورد قبول توفیق یعنی( ناله از گرانی، گلایه از زن و مادر زن، انتقاد از روغن نباتی، کمبود حقوق، انتقاد از چاله چوله‌های تهران و نقد فساد اخلاقی) را ترکیب کند تا بشود شعر طنز.

 

مرتضی خدابخش هم که بعد از یک دوره کار در ایران و تحصیل در آلمان و بازگشت به وطن، شعر می گفت جز این چیزی نگفت. شاهکار او همان اندیشه توفیقی است که نهایتا راه نجات را در اخلاق و سنت می جست.

 

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

چرخ زمانه پنچره، پا در رکاب کن

باز آ گروه بی پدران را عذاب کن

دنیا به روی مغز ستمگر خراب کن

یکدم دعای خسته دلان مستجاب کن

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

 

آیت الله خمینی، حاصل طبیعی هنر انتقادی ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰

 

ممکن است این واقعیت ما را خشمگین کند، اگر متوجه بشویم که حاصل سینما، شعر، داستان، نقاشی، روزنامه نگاری، طنز و حتی موسیقی پاپ و اعتراضی سال‌های ۱۳۴۰ تا۱۳۵۷ به همین جا ختم می‌شد که شد. یعنی اصولا طنز انتقادی در این دوران، حکومت را حکومتی دزد، فاسد الاخلاق، وابسته و نوکر خارجی و مدرن( به معنای بد و ضد مردمی و ضددینی) معرفی می‌کرد و گاه از ویژگی دیکتاتوری آن انتقاد می‌کرد، اما تقریبا همیشه بازگشت به اخلاق و سنت پیشین، بخصوص بازگشت به دین، به عنوان یکی از راههای این گریز مطرح می‌شد.

 

اغلب نمایش‌های روی صحنه ” ارحام صدر” یا فیلم- تئاترهای وحدت، یا فیلم‌های مجموعه ” صمد” به همین جهت رو داشت. ارحام صدر اگر دو ساعت از سکس و با کنایات جنسی حرف می‌زد، آخرش دوباره سر از نصایح دینی آخر نمایش‌هایش در می‌آورد. و وحدت اگر دو ساعت فیلمی با موضوعات جنسی می‌ساخت آخرش وقتی به قول سیسیل ب دومیل به حلقه دهم می‌رسید، فیلم رویکرد اخلاقی پیدا می‌کرد و شعار فیلم به نفع درستکاری اخلاقی و دینی داده می‌شد. حتی در سریال و فیلم‌های صمد نیز همه چهره‌های منفی آدمهای مدرن مربوط به زتدگی جدید هستند و همه آدم‌های درست و قهرمانان فیلم چهره های روستایی متدین و با اخلاق.

 

تمام این فرهنگ طنز انتقادی را بگذارید کنار ” آقای مربوطه” که دائم از مضار زندگی مدرن انتقاد می‌کرد و متن‌هایش را هادی خرسندی می‌نوشت، ” آقای مطالعه” خواجویی که دائما انتقاد می‌کرد از آدمی که کتاب می‌خواند، ولی جلوی پایش را نمی‌دید و سریال لوس و بیمزه ” خانه به دوش” پرویز کاردان که مردم را بشدت به خود علاقمند کرده بود و تعارض سکس و اخلاقگرایی موضوع اصلی داستان آن بود. حاصل همه این آثار هنری و فرهنگی به هیچ جا ختم نمی‌شد، جز به یک انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی، و من هرگز نمی‌فهمم علت ناراحتی هادی خرسندی و پرویز صیاد از انقلاب اسلامی چیست؟

 

حکومت پهلوی قبلا توسط آنان ویران شده بود و نمونه مناسب حکومت جایگزین آن نیز توسط آنان به عنوان پاکدامنی و اخلاق عرضه شده بود. حتی تا مدتی پس از انقلاب بسیاری از این هنرمندان تلاش می‌کردند که به آیت الله خمینی و رژیم اثبات کنند که ما در طول سالها همین حرف‌های شما را می‌زدیم. اما انحصارطلبی روحانیت جایی برای آنان قائل نبود. شعر توفیق به عنوان شعر طنز در همین جایگاه قابل ارزیابی است. شعری که

 

– از نظر موضوعی به مسائل سطحی اقتصادی انتقاد می‌کرد، آن هم در بهترین شرایط اقتصادی ایران در دوره‌ای که توفیق دائم از اقتصاد ایران انتقاد می‌کرد رشد اقتصادی ثابت و تورم بسیار اندکی وجود داشت و اصولا بهترین دوره اقتصادی تاریخ ایران در دوره امیرعباس هویدا بود.

– از نظر رویکرد سیاسی، توفیق، هویدا نخست وزیر را عامل همه مشکلات می‌دانست، در حالی که چنین چیزی واقعیت نداشت و هویدا برای اینکه آنان اجازه انتقاد از بقیه را داشته باشند، خود را در معرض انتقادات توفیق قرار داده بود. فریدون فرخزاد به عنوان همجنس‌گرا و شاخص هنرمندان مورد انتقاد بود و بادمجان و فسنجان به عنوان نمایندگان مجلس ویترین حکومت را پر می‌کردند. اصولا توفیق همیشه فرخزاد را به عنوان چهره‌ای منفی می‌دید.

– شعر طنز توفیق بیش از هر چیز به انتقاد از گرانی( در دوره‌ای که تورم صفر بود)، انتقاد از روغن نباتی( مهم‌ترین مشکل توفیق این بود که چرا روغن نباتی باعث می‌شود قوای جنسی مردان کم شده و نتوانند به تولید مثل بیشتری بپردازند، در حالی که یکی از برنامه‌های درست حکومت تنظیم جمعیت بود.)، انتقاد از فساد اخلاقی به عنوان جلوه زندگی مدرن، انتقاد از زن ذلیل بودن مردان و اینکه چرا زنان در خانه قدرت دارند، انتقاد از فساد اداری و فساد مالی در درون حکومت، می‌پرداخت. و به همین دلیل هم بود که این نشریه بیشتر از هر چیز مورد توجه اقشار سنتی جامعه قرار داشت.

– در توفیق شعر جایگاهی بسیار سست‌تر از متن و کاریکاتور داشت، در حالی که در دوره‌های قبلی طنز، مثلا از مشروطه تا ۱۳۴۰ چنین نبود و شعر جلوه قوی‌تری داشت. علت این بود که شعر بیشتر مالکیت معنوی داشت تا کاریکاتور و متن. استفاده از اسم مستعار هم که ظاهرا وسیله‌ای برای پنهان کردن چهره یک نویسنده است، عملا در توفیق برای حذف هویت هنرمندان بکار برده می‌شد. تقریبا بجز عمران صلاحی و حالت و افرادی که به عنوان شاعران کلاسیک توفیق نام بردم، کسی در توفیق کار خلاق در شعر نمی‌کرد. در توقیف نوعی شعر تولید شد که به عنوان مدل شعر طنز معروف شد. بهترین شاعر این گونه شعر، محمد خرمشاهی، گل مولا بود که تا هفتاد سالگی با گل آقا و تا نود سالگی با روزنامه کیهان کار می‌کرد و شاخص روشن و بی بدیل شعر طنز توفیقی( با مفهوم چسناله کارمندی) است.

 

 

بد نمیشه

بخت با بنده اگر یار بشه، بد نمی‌شه

طبق دلخواه، همه کار بشه، بد نمی‌شه

پسرم رفته به دانشکده معماری

گر سه سال دیگه معمار بشه، بد نمی‌شه

این حقوقی که سر برج به این بنده می‌دن

پول یکدست کت و شلوار بشه، بد نمی‌شه

همه جا راز مرا با همه کس می‌گویند

گر زنم محرم اسرار بشه، بد نمی‌شه

قسمت ما عوض گوشت مزخرف، یکچند

راسته شیشک پروار بشه، بد نمی‌شه

آن مجرد که به ریش من و تو می‌خنده

داده عقل از کف و زن دار بشه، بد نمی‌شه

بعد این زور که من بر سر این شعر زدم

شعر من قاطی اشعار بشه، بد نمی‌شه

 

شعر کلاسیک توفیق یعنی گلایه از بدی روزگار، گلایه از کاهش حقوق کارمند، گلایه از گرانی، تقدیس گذشته و گلایه از مظاهر گرانی مانند روغن نباتی یا گوشت یخ زده یا ماشین ژیان یا تلویزیون، گلایه از زن و ازدواج و همین. شاید جز چند شاعری که به تصادف در سالهای اول توفیق در آن کار کردند، مثل ابوالقاسم حالت و ابوتراب جلی، و چند شاعری که به تصادف گذرشان به دکان توفیق افتاد، هیچ شاعر بلند مرتبه و شعر جالبی در کل توفیق وجود ندارد. من معتقد نیستم که شاعران توفیق استعداد نداشتند، این مکتب توفیق بود که تمام استعداد و توانایی آنان را می‌کشت. کمابیش به این دیدگاه در مورد گل آقا نیز معتقدم.