آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۱ خرداد ۱۳۹۷

حامد رشنوزاده

طنز روز


من هم هرگز، مدرسه نرفته‌ام


 

 

آدم می‌مونه کجا بره، کجا نره، بچه‌شو بفرسته بیرون، نفرسته!!

زندونیش کنه، آزاد بذارتش، کنترلش کنه، منطقی باشه، شک کنه، اعتماد کنه، بدبین باشه، خوش بین باشه، سخت‌گیری کنه، آسون بگیره، متعادل رفتار کنه و هزار تا فکر خوب و بد و متوسط دیگه.

اصلا اوضاع یه جوری شده که هر سال یک عده ی پرشمار چند میلیونی، باید بزنن زیرش.

_زیر چی؟

_بستگی داره، تا چی چی پیش بیاد.

یه سال اتفاقاتی میفته که به هر کی می‌گی حاجی، می‌گه حاجی خودتی!! من پام به عراق هم نرسیده، عربستان پیش کشت.

یه وقتی از کسی می‌پرسی، کدوم استاد بهتر قرآن تدریس می‌کنه که بچه‌تون اینقدر پیشرفت کرده؟. جواب می‌ده بچه من؟ من اصلا بچه ندارم، تازه اگه  یه پسر کاکل زری هم داشته باشم،_که داره_  از زمانی که در گهواره تشریف داشته، خودش اتوماتیک از رادیو یاد گرفته.

حالا حکایت رفته سمت مدارس.

کار به جایی کشیده که اگر به کسی بگی پسر گلم، کلاس چندمی؟

اولا مشکوک می‌شه که چرا بهش گفتی، گلم، نکنه نیتی داری، دوما با چهره عبوس و ابروهای در هم، اول چند قدم عقب میره، بعد زبونش می‌گیره و دست و پا شکسته با لکنت شدید می‌گه، عمو، م م م م م من بخددددددددددا اص ص ص ص ص صن مددددددددددسه نررررررررررفتم و فرار می‌کنه.

شرایط یه جوریه، که ممکنه تا چند سال دیگه، آدم‌ها بگن هرگز تاکسی سوار نشدیم، استخر نرفتیم، باشگاه نرفتیم، اصلا نمی‌دونیم نونوایی چی چی هست، سوپر مارکت کدومه، پروو بوتیک دیگه چیه، و هزار جور داستان دیگه.

یه جوری که ملت، کارت‌های پایان خدمتشونو پانچ کنند، بندازن توی آتیش، قسم بخورن که آقا ما اصلا خدمت نرفتیم و به رسم قدیم برای سرباز بگیری حاضر بشن که خودشونو تحویل بدن.

شرایط ممکنه به سمتی بره، که به چیزهایی علنی‌تر بشه. آدم‌ها از دسشویی بترسن، پیاده رو براشون خاطرات بدی ببار بیاره، یا به نقطه‌ای برسن که ادعا کنند که این آقا، که باباشه، رو نمی‌شناسند.

حوصله‌ی بحث درباره علل گسترش فساد و خیانت در خانواده ها که نیست، بماند برای وقتش.

اینکه یک عده روانی‌اند، به کنار.

 

با فاجعه هایی مثل خفاش شب‌های تهران، اسیدپاشی‌های اصفهان، تجاوز تیمی عوامل ناهی، به خانومای دستگیر شده در فلان باغ، فلان شهر، داستان اتفاقات ورامین،  فرشته‌ی پارس آبادی، آتنا، ستایش و هزار داستان دیگه کاری ندارم.

 

اینکه بخاطر فضای مجازی خیلی از این اتفاقات بازخورد بیش‌تری در جامعه پیدا کردند و ممکنه قبلا اتفاقات بیش‌تری رخ داده باشه، به کنار.

گاهی هم ملت، ندیده و نشناخته و از روی احساسات، اخباری رو از سر جانموندن از قافله‌ی به ظاهر روشنفکر دلواپس وطن، منتشر می‌کنند که ممکنه اونقدرها هم واقعی نباشه. همه‌ی اینها ، جای خود دارد.

 

چیزی که فکر منو به خودش مشغول کرده، اینه که، مشکل سقوط اخلاقی در جامعه‌ای که چهل ساله با این همه متولی دلسوز و مذهب‌مدار فرهنگ و اخلاق، اون هم از نوع بهترینش، با این همه بودجه‌ی سنگین، چطور ایجاد شده؟

حالا برای این همه بدبختی، تف‌هامونو توی کدوم جوب بندازیم.

 

یه پیشنهاد هم دارم و اون اینکه حالا که هزینه‌های فرهنگی در این مملکت جواب نداده، از همین اول تابستون، همه  بودجه‌های فرهنگی رو قطع کنیم، بدیم ملت، بین خودشون تقسیمش کنند، تا مجبور نباشن، برن کلاس و مدرسه و خیابون و اجتماعی که اینقدر امنیتش پاره پوره‌ست، دور هم با کم ‌و زیاد می‌سازن و از خونه بیرون نمیان و دیگه این همه بدبختی پیش نمیاد. آقایان فرهنگ مقام هم اینقدر به زحمت نیفتن و دنگ خودشونو از همون بودجه ببرن، به قدر استطاعت خوشی کنند. بچه‌ها هم امن و امان در خانه بمانند، البته بدون داشتن بمب بزرگ خانگی، در زیر لحاف خصوصی، بنام موبایل.