آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ خرداد ۱۳۹۷

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون |  صد و پنجاه و هشتم | گفت و گو با خرقه علیه السلام


 

چند روز پیش رییس جمهور افغانستان به شهر قندهار رفت و در آنجا ضمن دیدار با خرقه‌ی مبارک پیامبر اسلام (ص) از خرقه‌ی مذکور خواست که در آوردن صلح به افغانستان کمک کند. در این که خرقه‌یی در قندهار هست و آن خرقه مربوط به پیامبر اسلام است تردیدی نیست. در این که ایرانی‌ها معمولا آرزوهای خود را از چاه می‌خواهند و افغان‌ها از لباس کهنه و میزان برآورده شدن آرزوهای‌شان بالای نود درصد است نیز شکی نیست. ولی آنچه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود، این بود که خرقه‌ی مبارک پیغمبر چه گونه به افغانستان آمده. این را با یکی از دوستانی که به تازگی از افغانستان فرار استعداد کرده در میان گذاشتم. گفت:

“تو ژورنالیسم خواندی. خوب، این سوال را با خود خرقه‌ی مبارک در میان بگذار. ممکن است بسیاری از هموطنان همین سوال را داشته باشند”.

گفتم:

” دیوانه شدی؟ مگر با خرقه می‌توان حرف زد؟”.

گفت:

“دو ماه پیش یکی شماره‌ی موبایلش را به من داد. خودم با او صحبت کردم”.

گفتم:

“صحبت کردی؟ از کجا فهمیدی با خرقه صحبت می‌کنی و نه با متولی زیارت؟”.

گفت:

” مرا چه فکر کردی؟ من صدای آدم را از صدای خرقه تشخیص نمی‌دهم؟ وقتی صحبت می‌کردیم کاملا مشخص بود که خود خرقه است”.

شماره‌ی موبایل را گرفتم و دیروقت شب زنگ زدم. کسی از آن سوی خط گفت:

“هلو. بفرمایید”.

من: ببخشید، ممکن است با خرقه‌ی مبارک صحبت کنم؟

صدا: بفرمایید. خرقه هستم.

من: شما خرقه‌ی مبارک هستید؟

صدا: بلی بلی. کاری داشتید؟

من: ببین برادر. من مشکلی دارم.

صدا: بفرمایید. من برای حل مشکل مردم اینجا هستم.

من: ناراحت نمی‌شوید چیزی را به شما بگویم؟

صدا: نه، چرا ناراحت شوم؟ بفرمایید.

من: چرا این کار را با مردم می‌کنید؟ چرا یک مشت آدم معتقد ساده لوح را با این کارها بیشتر از پیش سرگردان می‌کنید؟ به خدا زشت است. خیانت است…

صدا: متوجه منظورتان نشدم.

من: ببینید. لباس کهنه‌یی را در جایی گذاشته‌اید و به مردم می‌گویید این خرقه‌ی حضرت رسول است. این هم خیر. حالا در کمال بی‌حیایی پشت تلفون می‌نشینید و به عنوان خرقه‌ی مبارک با مردم گپ می‌زنید.

صدا: نه نه، شما اشتباه می‌کنید. من قبلا هم از پشت پرده با مردمی که به زیارتم می‌آمدند حرف می‌زدم. بعد که در دوره‌ی حامد کرزی موبایل و انترنیت آمد، من هم یک تلفون گرفتم. کار بدی نکردم. حالا مردم مجبور نیستند به خاطر حل بعضی از مشکلات کوچک خود از سمنگان و بلخ و بامیان و بدخشان و جلال آباد به قندهار بیایند.

من: کل حرف سر این است که شما خرقه نیستید. مردم را فریب می‌دهید.

صدا: قلب شما متاسفانه سیاه شده است. من بر عاقبت شما بیمناکم.

من: چرا؟

صدا: انسان وقتی یک ذره سیاهی را به قلب خود راه داد، رفته رفته آن سیاهی تمام قلبش را تسخیر می‌کند. شما حتا ترس هم ندارید. نمی‌ترسید که توهین به خرقه‌ی حضرت رسول اکرم برای‌تان سنگین تمام شود؟

من: برو برادر. مرا نترسان.

صدا: بسیار خوب. اگر فکر می‌کنید من خرقه‌ی مبارک نیستم، من حاضرم به شما معجزه نشان بدهم.

من: این شد گپ. قربان‌تان. پس لطف کنید معجزه‌یی به من نشان بدهید که من باور کنم شما خرقه‌ی مبارک هستید.

صدا: مسخره می‌کنید…

من: نه. دهان مسخره‌گر بسوزد. آدم جرئت می‌کند معجزه‌ی خرقه‌یی را مسخره کند که موبایل دارد؟

صدا: من چند چیز درباره‌ی همین موقعیت فعلی‌ات می‌گویم. ببین راست‌اند یا نیستند.

من: بسیار خوب.

صدا: در داخل کفشت  به زبان ایتالیایی نوشته است روتیلو.

من: دروغ. چنین چیزی نیست.

صدا: ماه گذشته که کفی جدید برای کفشت خریدی و آن را داخل کفش خود گذاشتی به آن نوشته توجه نکردی.

من: تو از کجا می‌دانی که من ماه گذشته کفی جدید برای کفشم خریدم؟

صدا: هههه. خریدی یا نه؟

من: بلی، خریدم.

صدا: حالا آن کفی جدید را بردار و ببین در کف کفشت چه نوشته است؟

( کفی جدید را برداشتم. بر کفی کهنه با خود شکسته‌ی ایتالیایی نوشته بود روتیلو).

من: همان روتیلو نوشته است.

صدا: من نمی‌گویم از لج دست بردار. آن به خودت مربوط می‌شود. ولی امشب برایت دعا می‌کنم. فردا که از خواب بلند شوی، آن عفونت دردناک پشت رانت خوب شده.

***

برادران و خواهران عزیز،

خرقه‌ی مبارک تلفون را قطع کرد و نگذاشت من ِ بی‌وجدان از او معذرت بخواهم. شاید دیگر هرگز توفیق صحبت تلفونی با آن حضرت را پیدا نکنم. چه آسان دانه‌ی بغل ران مرا خشک کرد.  آنچه می‌خواهم به عرض شما برسانم این است که عزیزان من، غرور خوب نیست، شک خوب نیست. ما سال‌ها به نام روشنفکر و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی و چی ایمان خود به محترم خرقه و امثال ایشان را از دست دادیم و در ضلالت افتادیم. وقت آن است که دست از عناد و لجاجت برداریم و خود را عاشقانه به خرقه‌ی مبارک بسپاریم.