آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۳ خرداد ۱۳۹۷

حمید شریف

طنز روز


دو ساعت دیگه به وقت اینجا


 

 

من دو ساعت دیگه به وقت اینجا از دلهره دارم می‌میرم همین روز ۹ سال پیش به وقت کرج! متوجه شدی چی می‌گم؟ یعنی می‌خوام بگم ۹ سال پیش همین ساعت، نه همین ساعت، دو ساعت دیگه که بریم کرج من نشستم تو اتاق هی صفحه‌های وب رو بالا پایین می‌کنم که خبر می‌آد ستاد قیطریه رو گرفتند. تکذیب می‌شه. باز دوباره می‌ریزن می‌گیرن. مامورا زیادن. یعنی می‌خوام بگم یه دور که مقامات تکذیب کنند ستاد رو از مامور خالی کنن باز مامور و سگ به کفایت هست. می‌آد می‌ریزه همه رو می‌بره.

 

اون یارو…اون یارو لبنانیه که نون آقا رو خورده گردن کلفت کرده. اون با گردن کلفتش می‌آد جلو ستاد بی‌سیمش رو از زیر پیرهن قهوه‌ایش می‌کشه بیرون به خودش بی‌سیم می‌زنه. می‌گه بگوشم. دکمه رو می‌زنه خاموش می‌شه. می‌زنه روشن می‌شه. بی‌سیمش می‌شه باتون…باتوم؟ ها همون باتومن…می‌افته به جون جمعیت د بزن. یعنی می‌خوام بگم لبنانی‌هایی که نون آقا رو می‌خورند واسه همچین روزی گردن کلفت کردند.

 

دو ساعت دیگه به وقت اینجا ۹ سال که برگردیم عقب به وقت کرج، نشستم رو اون مبل قرمزه. گوشی موبایل رو می‌ذارم زمین مسنجر رو چک می‌کنم، مسنجر رو می‌بندم، فیس‌بوک رو چک می‌کنم، فیسبوک رو می‌بندم فارس‌نیوز رو چک می‌کنم. دو کلیک مونده به سر کوچه فارس‌نیوز، خبر می‌دن تاجزاده رو دستگیر کردند. کی باورش می‌شه؟ نه بابا الکیه… شهرام می‌گه خبر از کجاس؟ می‌گم داور تو پیجش نوشته. مقامات تکذیب می‌کنن. وسط تکذیب نیرو می‌ریزه دوباره دستگیر می‌کنه. یعنی می‌خوام بگم نیروی زیاد به درد این روزا می‌خوره. ولی تاجزاده رو باید می‌گرفتن. یادت نرفته که غائله دانشگاه؟ رفت سر چارپایه جلو وزارت‌خونه تموم قد وایساد داد کشید بچه‌ها بخدا من با شمام…مسئول که داد نمی‌زنه. اونم جلو زن و بچه مردم. یعنی می‌خوام بگم مقامات حواس‌شون به همه چی هست. به موقع می‌ریزن تاجزاده‌ها رو جمع می‌کنن.

 

دو ساعت دیگه به وقت اینجا ۹ سال برگردیم عقب بریم گوهردشت، بیاییم تهران، میرحسین قدش بشم می‌آد کنفرانس خبری می‌ذاره. دل تو دلامون نیست ولی میرحسین می‌گه برنده شدیم. آخر شبه، تاریکه. شهر رو پر از امید می‌کنه. مگه می‌شه؟ مگه می‌تونن جا بزنن؟ این همه جمعیت، این همه دل که تو سینه‌ها می‌تپه، اوووه این همه چشم امید که به دره…یعنی می‌خوام بگم جا زدن بی‌شرفا… شبونه یارو رو بردند رو سکو. مرتیکه از همون صبح که اومده بود رای بده رنگ به صورتش نبود از ترس وقاحتی که می‌خواست مرتکب بشه ولی شد. یعنی می‌خوام بگم مسئول وقیح واسه این روزا خوبه. واسه این ساعتها خوبه که دو ساعت دیگه به وقت اینجا وقتی ۹ سال بریم عقب، چشا رو خواب بگیره، دلا رو ترس، زبونا تو دهن خشک بشه نگاهها تو هوا، نصف شبی خودش رو برنده کنه. بی برو برگشت.

 

دو ساعت دیگه به وقت اینجا ۹ سال پیش بزنی بره عقب سه روز بعدش بهروز تو خیابون تیر می‌خوره سر جناغ سینه‌اش! نعش یخ زده‌اش چهل روز بعد پیدا می‌شه!  یعنی می‌خوام بگم این بقایی رو می‌بینی الان یه عده جلوی عکس لختش راه افتادن سینه می‌زنن حقوق زندانی حقوق زندانی، اصلا به هیچ جام نیست بره سینه قبرستون بخوابه… که می‌خوابه…همه‌شون می‌خوابن…کی نخوابیده؟!